
دیروز عصر با یکی از دوستان که حال خوشی روحی نداشت قرار توی یکی از کافه های خیابان کشاورز گذاشتم... ساعت 6 عصر خیابان وصال به سمت بلوار می رفتم بادی پاییزی میامد و برگهای خشک که هنوز تو شهریور به نیمه نرسیده زیر پات له میشدن... پاییز داره میاد و من امسال عجیب منتظرش بودم، من گرمایی که از تیر و مرداد به زور تحمل می کنم الان مشاتاقانه منتظر پاییز هستم... پاییز فصل من درسته هوا زود تاریک میشه درسته که انگار وقت کمتری داری ولی رنگهاش، هواش، بارون هاش من دیونه می کنه... منتظرم دیونه بشم...
ادامه مطلب