زندگی با همین حالت قبول کردم ، سعی کردم راحت بگیریم من قرار نیست آدمی باشم که همه چیز تغییر میده و این به خودم قبولاندم، من یاد گرفتم معمولی زندگی کنم از همین پیاده روی های عصرهای پاییزی تا ونک لذت ببرم، بیشتر با دوستم کافه میرم، بیشتر میخندم و بیشتر سفر میرم، سعی میکنم نظاره گر بشم... فکر کنم آگر خونه ام بالکن داشت که عصرهای خودم به یک چای و سیگار مهمون کنم الان دیگه خوشیم کامل بود...
برچسب: کتاب زندگی به همین سادگی,کاش زندگی به همین سادگی بود,زندگی به همین سادگی,کتاب زندگی به همین سادگی گاج,زندگی یعنی به همین سادگی,
نویسنده: شیوا کریمی